غزل شمارهٔ 841

Poet: Attar

Metre: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

Rhyme: ایی

Poems with the same metre and rhyme: 13

Poetic form: Ghazal

Toggle stanza 1
ای راه تو را دراز نایی
1

ای راه تو را دراز نایی

نه راه تو را سری نه پایی

2

این راه دراز سالکان را

کوته نکند مگر فنایی

3

عاشق ز فنا چگونه ترسد

چون عین فنا بود بقایی

4

چون از تو نماند هیچ بر جای

آنجاست اگر رسی بجایی

5

ای دل بنشسته‌ای همه روز

بر بوی وصال جانفزایی

6

در لجهٔ بحر عشق جانت

شد غرقه به بوی آشنایی

7

دری که به هر دو کون ارزد

دانی نرسد به ناسزایی

8

هرگز دیدی که هیچ سلطان

بر تخت نشست با گدایی

9

هرگز دیدی که رند گلخن

می خورد ز دست پادشایی

10

ای دل خون خور که آن چنان ماه

فارغ بود از غم چو مایی

11

ای بس که من اندرین بیابان

ره پیمودم ز تنگنایی

12

دردا که ز اشتران راهش

بانگی نشنیدم از درایی

13

باری چه بدی که غول را هم

دل خوش کندی به مرحبایی

14

چون در خور صومعه نیم من

اکنون منم و کلیسیایی

15

در بسته چهار گوشه زنار

از حلقهٔ زلف دلربایی

16

بس پرگره است زلفش و هست

زان هر گرهی گره‌گشایی

17

گر خون دلم بریزد آن زلف

خون‌ریزی اوست خون بهایی

18

گر تو سر عین عشق داری

دیری است که گفتمی صلایی

19

ورنه ز درم برو که در پاش

دادند نشان پارسایی

20

عطار تو خویشتن نگه دار

از آفت خویشتن نمایی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor