غزل شمارهٔ 815
Poet: Attar
Toggle stanza 1گفتم بخرم غمت به جانی
گفتم بخرم غمت به جانی
بر من بفروختی جهانی
مفروش چنان برآن که پیوست
عشوه خرد از تو هر زمانی
بنواز مرا که بی تو برخاست
چون چنگ ز هر رگم فغانی
نی نی چو ربابم از غم تو
یعنی که رگی و استخوانی
ای دوست روا مدار دل را
نومید ز چون تو دلستانی
دستی بر نه اگر کنم سود
دانم نبود تو را زیانی
یا نی سبکم بکن ز هستی
تا چند ز رحمت گرانی
چون شمع مرا ز عشق میسوز
تا میماند ز من نشانی
عطار چو بی نشان شد از عشق
از محو رسد سوی عیانی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای برده دلم به دلستانی
هم جان منی و هم جهانی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1818
ای فتنه ز چشم تو نشانی
بالای تو آفت جهانی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1932
پیری دیدم خمیده قامت
دنبال جنازه جوانی
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 31
هر چند ز چشم ما نهانی
غم نیست چو در میان جانی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 966
ای فتنه چشم تو جهانی
می کن نظری به ناتوانی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 967
با این همه مهر و مهربانی
دل میدهدت که خشم رانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2729
آورد خبر شکرستانی
کز مصر رسید کاروانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2730
بشنیده بدم که جان جانی
آنی و هزار همچنانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2731
ای ساقی باده معانی
درده تو شراب ارغوانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2732
ای وصل تو آب زندگانی
تدبیر خلاص ما تو دانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2733
Sources
Persian text source: Ganjoor

