غزل شمارهٔ 1818
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای برده دلم به دلستانی
ای برده دلم به دلستانی
هم جان منی و هم جهانی
جان می رودم برون و غم نیست
غم زانست که در میان جانی
دود از دل عاشقان برآرد
حسن تو ز آتش جوانی
از سوز غم تو برنخیزم
با آنکه بر آتشم نشانی
بگشای دهان خویش تا دست
شوییم ز آب زندگانی
هر شب منم و خیال زلفت
شبهای دراز و پاسبانی
من خواهم داد جان به عشقت
هر چند تو قدر آن ندانی
از دوستی تو ناتوانم
ای دوست، ببر اگر توانی
خسرو که بمرد، زنده گردد
گر دم دهدش مسیح ثانی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
پیری دیدم خمیده قامت
دنبال جنازه جوانی
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 31
هر چند ز چشم ما نهانی
غم نیست چو در میان جانی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 966
ای فتنه چشم تو جهانی
می کن نظری به ناتوانی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 967
با این همه مهر و مهربانی
دل میدهدت که خشم رانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2729
آورد خبر شکرستانی
کز مصر رسید کاروانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2730
بشنیده بدم که جان جانی
آنی و هزار همچنانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2731
ای ساقی باده معانی
درده تو شراب ارغوانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2732
ای وصل تو آب زندگانی
تدبیر خلاص ما تو دانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2733
ای آنک تو شاه مطربانی
زان دلبرکش بگو که دانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2753
روزی که مرا ز من ستانی
ضایع مکن از من آنچ دانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2754
Sources
Persian text source: Ganjoor

