Humanity

بخش 42 - بندگی

Toggle stanza 1
دوش در میکده ترسا بچه باده فروش
1

دوش در میکده ترسا بچه باده فروش

گفت از من سخنی دار چو آویزه به گوش

Last night an infidel wine-vendor said to me ‘attend to the wise counsel I give and hold fast to it.’

2

مشرب باده گساران کهن این بود است

که تو از میکده خیزی همه مستی همه هوش

The custom of the drinkers of the past was to go from the tavern drunk quite merrily, but in their senses still.

3

من نگویم که فروبند لب از نکتهٔ شوق

ادب از دست مده باده به اندازه بنوش

I do not ask that you should not say your heart’s say; but say it with all due respect and only drink what you can carry well.

4

گرد راهیم ولی ذوق طلب جوهر ماست

بندگی با همه جبروت خدایی مفروش

As for God’s role, O it is grand; but let me tell you, dust that we are, striving is our quality: I would not barter it for God’s finality.’

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1165

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده. تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. چون رعیّت کم شد، ارتفاعِ ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریاد‌رسِ روز مصیبت خواهد

SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 6

دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش

تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 203

دوش در صومعه آمد صنم باده فروش

جام می در کف و زنار حمایل بر دوش

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 397

دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش

ناله از تار ردایی که مرا بود به دوش

Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 218

در بغل مصحف و سجاده تقوا بر دوش

برد از مدرسه ام مغبچه باده فروش

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 326

Sources

Persian text source: Ganjoor