غزل شمارهٔ 1165

Toggle stanza 1
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
1

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش

2

گریه می آیدم از دور به آواز بلند

که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش

3

سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟

سر برون نازده از لاله تر مرزنگوش

4

دوش در خواب بدیدم رخ چون خورشیدت

نیم شب روز شد از شعله آهم شب دوش

5

ای به خشم از بر من رفته و تنها خفته

چشم را گوی که چندین طرف خواب بپوش

6

خسروا، گرم برون می دودت خواب از چشم

دیگ دل شد مگر از پختن سودا خاموش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده. تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. چون رعیّت کم شد، ارتفاعِ ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریاد‌رسِ روز مصیبت خواهد

SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 6

دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش

تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 203

دوش در صومعه آمد صنم باده فروش

جام می در کف و زنار حمایل بر دوش

UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 397

دوش در میکده ترسا بچه باده فروش

گفت از من سخنی دار چو آویزه به گوش

Allama IqbalPayam-e Mashriqافکاربخش 42 - بندگی

دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش

ناله از تار ردایی که مرا بود به دوش

Ghalib DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 218

در بغل مصحف و سجاده تقوا بر دوش

برد از مدرسه ام مغبچه باده فروش

Naziri NishapuriDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 326

Sources

Persian text source: Ganjoor