Jalal and Hegel
بخش 10 - جلال و هگل
Toggle stanza 1می گشودم شبی به ناخن فکر
می گشودم شبی به ناخن فکر
عقده های حکیم المانی
One night I was engaged in teasing out the knots of Hegel’s philosophic thought;
آنکه اندیشه اش برهنه نمود
ابدی را ز کسوت آنی
Which tore the veil of transient, finite things, laying bare the infinite, the absolute;
پیش عرض خیال او گیتی
خجل آمد ز تنگ دامانی
And whose conception’s grand, imposing range made the world shrink into a tiny mote.
چون بدریای او فرو رفتم
کشتی عقل گشت طوفانی
When I plunged into that tempestuous sea, my mind became just like a storm-tossed boat.
خواب بر من دمید افسونی
چشم بستم ز باقی و فانی
But soon a spell lulled me to slumber and shut out the finite and the infinite.
نگه شوق تیز تر گردید
چهره بنمود پیر یزدانی
My inner vision sharpened, I observed an old man whose face was a godly sight:
آفتابی که از تجلی او
افق روم و شام نورانی
The man whose spirit’s glory, like the sun, has made the sky of Rum and Syria bright.
شعله اش در جهان تیره نهاد
به بیابان چراغ رهبانی
Whose flame in this benighted wilderness shines like a path-illuminating light;
معنی از حرف او همی روید
صفت لاله های نعمانی
From whose words meanings grow spontaneously like tulips riotously breaking out.
گفت با من چه خفته ئی برخیز
به سرابی سفینه می رانی؟
‘You sleep’, said he. ‘Awake, awake: To ply a boat in a mirage is folly’s height.
«به خرد راه عشق می پوئی؟
به چراغ آفتاب می جوئی؟»
You’re bidding wisdom guide you on love’s path! You’re looking for the sun by candle-light!’
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حکم نو کن که شاه دورانی
سکه تازه زن که سلطانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3142
تا شدستی امیر چوگانی
ما شدستیم گوی میدانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3148
جان جانی و جان صد جانی
میزنی نعرههای پنهانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3160
خامشی ناطقی مگر جانی
میزنی نعرههای پنهانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3161
یا وَلی نِعمَتی وَ سُلطانی
سابِقالحُسنُ ما لَهُ ثانی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 3229
یکی گفت که: اینجا چیزی فراموش کردهام
(خداوندگار) فرمود که:
RumiFihi Ma Fihiفصل سوم
بندهام گر به لطف میخوانی
حاکمی گر به قهر میرانی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 610
ناخوشآوازی به بانگِ بلند قرآن همیخواند. صاحبدلی بر او بگذشت، گفت: تو را مُشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمتِ خود چندین چرا همیدهی؟ گفت: از بهرِ خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بر این نَمَط خوانی
SaadiGolestanباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 14
تا کی این لاف در سخن رانی
تا کی این بیهده ثنا خوانی
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 192 - در نکوهش بزرگان زمان و مدح بونصر احمد سعید
زلف را تاب داد چندانی
که نه عقلی گذاشت نه جانی
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 798
Sources
Persian text source: Ganjoor

