آڈیوز
صداکار عندلیب کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار عندلیب کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 551جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
غزل شمارهٔ 552چیست صلای چاشتگه خواجه به گور میرود
غزل شمارهٔ 553بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشود
غزل شمارهٔ 554این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
غزل شمارهٔ 555چونک جمال حسن تو، اسبِ شکار زین کند
غزل شمارهٔ 556جور و جفا و دوریی کان کنکار میکند
غزل شمارهٔ 557دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
غزل شمارهٔ 558یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد
The Friend is toggling me like a camel; in what train is He dragging His drunken camel?
غزل شمارهٔ 559زهره عشق هر سحر بر در ما چه میکند
غزل شمارهٔ 560عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
غزل شمارهٔ 561طوطی جان مست من از شکری چه میشود
غزل شمارهٔ 562خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
غزل شمارهٔ 563دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
My heart, be seated near that person who has experience of the heart, go under that tree which bears fresh blossoms.
غزل شمارهٔ 564همیبینیم ساقی را که گرد جام میگردد
غزل شمارهٔ 565اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
غزل شمارهٔ 566بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد
A fair idol that all the night teaches tricks to Venus and the moon, his two eyes by witchery sew up the two eyes of heaven.
غزل شمارهٔ 567نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد
غزل شمارهٔ 568چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد
غزل شمارهٔ 569بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
غزل شمارهٔ 570بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
غزل شمارهٔ 571بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار میماند
غزل شمارهٔ 572ورای پردهٔ جانت، دلا خلقان پنهانند
غزل شمارهٔ 573برآمد بر شجر طوطی که تا خطبهیْ شکر گوید
غزل شمارهٔ 574مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
غزل شمارهٔ 575ایا سر کرده از جانم! تو را خانه کجا باشد؟
غزل شمارهٔ 576دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
My heart is like an oyster shell, the Beloved’s phantom is the pearl; now I am no more contained, for this house is filled with Him.
غزل شمارهٔ 577چو برقی میجهد چیزی عجب آن دلستان باشد
غزل شمارهٔ 578مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
غزل شمارهٔ 579دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
Once again the drunkards’ head from drunkenness has come into prostration; has perchance that minstrel of the souls struck up music from the veil?
غزل شمارهٔ 580صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
غزل شمارهٔ 581مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد
The month of December has departed, and January too; come, for the spring has come, the earth is green and joyous, the time of the tulips has come.
غزل شمارهٔ 582اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
غزل شمارهٔ 583رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
غزل شمارهٔ 584یکی گولی همیخواهم که در دلبر نظر دارد
غزل شمارهٔ 585مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
غزل شمارهٔ 586سعادتجو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
غزل شمارهٔ 587صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
غزل شمارهٔ 588صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
غزل شمارهٔ 589شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد
غزل شمارهٔ 590سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
غزل شمارهٔ 591چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
غزل شمارهٔ 592اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
غزل شمارهٔ 593برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
غزل شمارهٔ 594امروز جمال تو سیمای دگر دارد
Today your beauty has another lineament, today your delectable lip has another sweetmeat;
غزل شمارهٔ 595آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
غزل شمارهٔ 596آن مه که ز پیدایی در چشم نمیآید
غزل شمارهٔ 597امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
غزل شمارهٔ 598یارانِ سحر خیزان تا صبح که دریابد؟
Morn-arising friends, who is there that discovers the dawn, who discovers us dancing in confusion like atoms?

