غزل شمارهٔ 561
Toggle stanza 1طوطی جان مست من از شکری چه میشود
11
طوطی جان مست من از شکری چه میشود
زهره می پرست من از قمری چه میشود
22
بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت
خیره بماندهام که او از گهری چه میشود
33
باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم
نرگس تازه خیره شد کز شجری چه میشود
44
جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم
این دل آفتاب من هر سحری چه میشود
55
دل شده پاره پارهها در نظر و نظارهها
کاین همه کون هر زمان از نظری چه میشود
66
از غلبات عشق او عقل چه شور میکند
وز لمعان جان او جانوری چه میشود
77
من همگی چو شیشهام شیشهگریست پیشهام
آه که شیشهٔ دلم از حجری چه میشود
88
باخبران و زیرکان گرچه شوند لعل کان
بی خبرند از این کز او بیخبری چه میشود
99
از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر
آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه میشود

