Toggle stanza 1
صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
1
صلا جان‌های مشتاقان که نک دلدار خوب آمد
چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
2
از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه دارد
به خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
3
هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد
کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
4
بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه
برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
5
تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمد
هوس‌ها چون ملخ‌ها شد نفس‌ها چون حبوب آمد
6
ز بینایی بگردیدی مگر خواب دگر دیدی
چه خوردی تو که قاروره پر از خلط رسوب آمد
7
تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتی
حکایت می‌کند رنگت که جاسوس القلوب آمد
8
صلاح الدین یعقوبان جواهربخش زرکوبان
که او خورشید اسرارست و علام الغیوب آمد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور