غزل شمارهٔ 48
Toggle stanza 1از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
11
از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را
22
آب شد پیکانِ او تا از دلِ گرمم گذشت
میگدازد نامهٔ من خامهٔ فولاد را
33
طوقِ قمری سروِ بستان را کمندِ وحدت است
نیست از زنجیر پروا مردمِ آزاد را
44
می کند هر کس که بر عمرِ سبکرو اعتماد
میگذارد بر سرِ ریگِ روان بنیاد را
55
سختجانان را نمیگردد ملامت سنگِ راه
بیستون سنگِ فَسان شد تیشهٔ فرهاد را
66
نالهام بسیار بیرحمانه بر آهنگ زد
سخت میترسم به رحم آرد دلِ صیاد را
77
قوّتِ دستِ دعا گردد ز بیبرگی زیاد
هست در خشکی گشایش پنجهٔ شمشاد را
88
حاجتِ پا سنگ نبود، سنگ چون باشد تمام
بر غمِ خود چند افزایی غمِ اولاد را
99
چشم در صُنعِ الهی بازکن، لب را ببند
بهتر از خواندن بود، دیدن خطِ استاد را
1010
سخت تر گردد گره هرگاه صائب تر شود
کی گشاید بادهٔ گلگون دلِ ناشاد را؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 95
پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
کس قلم داخل نمیسازد خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

