غزل شمارهٔ 44
Toggle stanza 1غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
11
غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
22
حسن بیرحم است، ورنه دودِ تلخِ آهِ من
آب گرداند به چشم آیینهٔ فولاد را
33
سادهلوحی بین که میخواهم شکارِ من شود
حلقهٔ چشمی که در دام آورد صیاد را
44
آتشینرویی که من در زلفِ او دلبستهام
پنجهٔ خورشید سازد شانهٔ شمشاد را
55
پنجهٔ مژگانِ گیرایی که من دیدم ازو
زر ز دستافشار سازد بیضهٔ فولاد را
66
آتشِ گُل گر به این دستور گردد شعلهور
سرمه سازد در گلوی بلبلان فریاد را
77
صائب از روی ارادت هر که تن در کار داد
میکند دستِ نوازش سیلیِ استاد را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 95
پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
کس قلم داخل نمیسازد خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

