غزل شمارهٔ 30
شاعر: جامی
Toggle stanza 1پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
خورده ام پیش از نماز صبح می بهر خدا
ای امام امروز با مطرب گذار اوراد را
چنگ استادی ست درس عشق گو مطرب کجاست
تا زمانی بر سر درس آرد این استاد را
صوفی دریوزه گر از بزم جمع دجله کش
گر رود غم نیست یک زنبیل کم بغداد را
اعتماد مفلس میخانه بر فیض خم است
نیست زادی چون توکل حاجی بی زاد را
از دم نی گرم کی گردد دل سخت فقیه
گرچه سازد فی المثل نرم این فسون پولاد را
جامیا خشت از سر خم گیر و گل از لای می
گر عمارت خواهی این دیر خراب آباد را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 95
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
کس قلم داخل نمیسازد خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

