غزل شمارهٔ 45
Toggle stanza 1ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
11
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را
22
نیست ممکن یک نظر خود را تواند سیر دید
گر کند آیینه شیرین تیشهٔ فرهاد را
33
طوقِ منّت، گردنِ فرمانبران را لایق است
ترکِ احسان است احسان مردمِ آزاد را
44
شاد باشید ای نوآموزان که روی سختِ من
توبه داد از سخترویی سیلیِ استاد را
55
زخمیانِ تیغِ او بر یکدگر دارند رشک
گرچه خط یکدست باشد خامهٔ فولاد را
66
چون گره تر شد، به آسانی گشودن مشکل است
باده هیهات است بگشاید دلِ ناشاد را
77
ساعتِ سنگین نگیرد پیشِ سیلِ حادثات
از سبکمغزی چه محکم میکنی بنیاد را؟
88
پایداری نیست در آب و گِل بنیادِ ظلم
میکند ویران نسیمی خانهٔ صیاد را
99
یک ره ای آتش به فریادِ سپندِ من برس
در گره تا چند بندم ناله و فریاد را
1010
امتحانکردن سپهرِ آهنیندل را بس است
چند بر دندان زنی این بیضهٔ فولاد را
1111
عقل در اصلاحِ ما بیهوده کوشش میکند
نیست پروای پدر، مجنونِ مادرزاد را
1212
می کند خاکِ بیابانِ عدم را توتیا
هر که صائب دیده باشد عالمِ ایجاد را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 95
پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
کس قلم داخل نمیسازد خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

