غزل شمارهٔ 5965

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان
1

از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان

یک تن از آیندگان نگرفت جای رفتگان

2

عالم از اهل سعادت یک قلم خالی شده است

زان همایون طایران مانده است مشتی استخوان

3

نیست جز سنگ مزار از نامداران بر زمین

نقش پایی چند بر جا مانده است از کاروان

4

زیر گردون راست کیشان را نمی باشد قرار

منزل آسایش تیرست بیرون از کمان

5

باز می گردد به جان بی نفس سوی عدم

هر که در ملک وجود آید ز روشن گوهران

6

ما به این ده روزه عمر از زندگی سیر آمدیم

خضر چون تن داد، حیرانم، به عمر جاودان؟

7

پیش ازین بر رفتگان افسوس می خوردند خلق

می خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان

8

مستی غفلت شعور از خلق صائب برده است

تا که پیش از مرگ برخیزد ازین خواب گران؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1558

آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان

عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2392

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان

کرده‌ام پیدا چوگوهر در دل دریا کران

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2394

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2395

سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان

مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2399

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2400

قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان

گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10

آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان

شد مرا مربوط با هر موی او رگ‌های جان

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 10

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20

جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان

در میان جان شیرین سر ما باید نهان

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 381

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور