غزل شمارهٔ 1558

Toggle stanza 1
آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
1

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

2

شکرستانی ست گویی باغ از شکرلبان

نیشکر زاری ست گوی گلشن، از عرعر مدان

3

این زمان آغاز سبزه ست و لب جو می رویم

کم ز جنت نیست گلشن، غیرت حورا مردان

4

طاعت ما شاهد و باده ست کز وی زنده ایم

محتسب بگذار تا میرد میان مرتدان

5

ما کیای زهد اهل فسق را خاک رهیم

چون مغان معتقد در زیر پای موبدان

6

بستر خاشاک کآسودیم و برخفتیم مست

بهتر از دیبای پر تشویش زرین مرقدان

7

ما به می خوردن ز بهر گور نگذاریم خشت

چون ز زر دیدیم سنگی قسم عالی گنبدان

8

هست فرق اندر میان دون و عالی همتی

خانه ای از عود و صندل ساخت این، اودر روان

9

چون جدایی خواست بود، ای دوست، دامن بر مچین

قدر صحبتها بدان و قدر گیر از بخردان

10

گر چه جوزاییم یا چون فرقدان هم محرم است

زان که هم جوزا جدا خواهد شدن هم فرقدان

11

خسروا، چون هیچ عاقل را ندیدی خوش دلی

خوش دل دیوانگان و عاشقان هجر دان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان

عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2392

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان

کرده‌ام پیدا چوگوهر در دل دریا کران

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2394

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2395

سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان

مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2399

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2400

آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان

شد مرا مربوط با هر موی او رگ‌های جان

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 10

قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان

گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20

جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان

در میان جان شیرین سر ما باید نهان

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 381

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 112

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور