شمارهٔ 10
شاعر: جامی
Toggle stanza 1قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان
قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان
گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان
دورها می گشت در دل آرزویی چرخ را
تا نهاد این آرزو در دامن آخر زمان
بیت معمور از سپهر ای کاش می آمد فرو
تا درون نه صدف باشند با هم توامان
تا نسوزد قدسیان را پر فروغ شمسه اش
در میان فراش صنع افراخت نیلی سایبان
در درونش ساکنان را حاجت گفتار نیست
کز صفایش راز کس در دل نمی ماند نهان
آشیان از چوب خواهد مرغ شاید گر کنند
این بنای چوب را مرغان عرشی آشیان
تا به روز جشنش از گوهر بیارایند صحن
بر سر او پر نثار گوهر است این سبز خوان
هرکه چون رنگین کمان بیند مقوش طاقهاش
جز زهی چون تیر ناید در دهانش زان کمان
غرفه اش چشم است و طاقش ابروان بالای چشم
باد روشن چشم او از طلعت شه جاودان
خسرو و غازی معزالدوله کهف الخافقین
آفتاب اوج برج سلطنت سلطان حسین
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن
گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1558
آخر از بار تعلقهای اسباب جهان
عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2392
بستهام چشم امید از الفت اهل جهان
کردهام پیدا چوگوهر در دل دریا کران
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2394
بعد مردن از غبارم کیست تا یابد نشان
نقش پای موج هم با موج میباشد روان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2395
سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان
مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2399
صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان
ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2400
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 112
دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1935
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1940
مهرهای از جان ربودم بیدهان و بیدهان
گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1941
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

