غزل شمارهٔ 2400

Toggle stanza 1
صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان
1

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

2

ننگ آگاهی‌ست عرض‌کلفت از روشن‌دلان

آتش یاقوت را جز رگ نمی‌باشد دخان

3

چون سپندم محمل شوق آنقدر وامانده نیست

جاده می‌گردد به‌هر جا زین جرس بالد فغان

4

موج‌ گوهر نیست در جوی دم شمشیر او

از صفای آب می‌گردد پر ماهی عیان

5

وحشتی می‌باید اینجا خضر ره در کار نیست

رنگ از خود رفته جز رفتن ندارد همعنان

6

هر قدر از خود برآیی دستگاه عبرتی

منظر قدر تو دزدیده‌ست چندین نردبان

7

گوش کس قابل نوای درد نتوان یافتن

عندلیب ماکنون در بوی گل گیرد فغان

8

با کج آهنگان همان ساز کجی زیبنده است

راستی اینجا نمی‌باشد به جز تیر و سنان

9

حرص تا چشمی دهد آب از حضور عافیت

در دم شمشیر می‌باشد رگ خواب‌گران

10

ای هماکام هوس از ما نخواهی یافتن

مغز داران حقیقت فارغند از استخوان

11

هرکجا پا می نهی ما عاجزان خاک رهیم

خاک را زیر قدم دیدن ندارد امتحان

12

عمرها شد بیدل از بیچارگی پر می‌زنم

چون نفس در دام یک عالم دل نامهربان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1558

قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان

گو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10

آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان

شد مرا مربوط با هر موی او رگ‌های جان

جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 10

این همایون خانه کامد خانه چشم جهان

روشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 20

جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان

در میان جان شیرین سر ما باید نهان

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 381

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 112

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان

گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1935

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان

می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1940

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1941

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان

تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1942

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور