Toggle stanza 1
آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان
1

آمد آن سرو روان بیرون به پا گیسوکشان

شد مرا مربوط با هر موی او رگ‌های جان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن که فصل گل همی گویند، اینک آمد آن

گل گریبان می درد از خجلت نسرین خزان

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1558

آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان

عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2392

بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان

کرده‌ام پیدا چوگوهر در دل دریا کران

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2394

بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان

نقش پای موج هم با موج می‌باشد روان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2395

سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان

مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2399

صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان

ای دلت آیینه عرض جوهرت دارد زبان

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2400

خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان

لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 112

دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان

گر زبانش تلخ گوید قند دارد در دهان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1935

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان

می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1940

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1941

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور