غزل شمارهٔ 5015

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش
1

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

2

به نشتر مژه خون می‌گشاید از رگ سنگ

ز بس که تشنه خون است چشم فتانش

3

نهفته است درین رشته عقد گوهرها

مشو به چین جبین ناامید از احسانش

4

دگر به رشته تدبیر برنمی‌آید

نگاه هر که فتد بر چه زنخدانش

5

چو شانه هر دل چاکی کف نیاز شده است

فتد به دست که تا زلف عنبرافشانش

6

سرش ز گوی سبک‌تر ز تن جدا گردد

فتاد دیده هر کس به دست و چوگانش

7

به آب تیغ کند سبز، خط مشکین را

ز بس که تشنه خضرست آب حیوانش

8

به زور، چهره خود را شکفته می‌دارم

چو پسته‌ای که کند زخم سنگ خندانش

9

چهار فصل بهارست عندلیبی را

که زیر بال و پر خود بود گلستانش

10

به راه عشق قدم را شمرده نه صائب

که هست از آبله پادیده ور بیابانش

11

جواب آن غزل حافظ است این صائب

که جان زنده‌دلان سوخت در بیابانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 280

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایتِ شمارهٔ 12

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 142

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5012

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5013

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5014

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5016

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور