غزل شمارهٔ 5015
Poet: Saib
Toggle stanza 1چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش
چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش
که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش
به نشتر مژه خون میگشاید از رگ سنگ
ز بس که تشنه خون است چشم فتانش
نهفته است درین رشته عقد گوهرها
مشو به چین جبین ناامید از احسانش
دگر به رشته تدبیر برنمیآید
نگاه هر که فتد بر چه زنخدانش
چو شانه هر دل چاکی کف نیاز شده است
فتد به دست که تا زلف عنبرافشانش
سرش ز گوی سبکتر ز تن جدا گردد
فتاد دیده هر کس به دست و چوگانش
به آب تیغ کند سبز، خط مشکین را
ز بس که تشنه خضرست آب حیوانش
به زور، چهره خود را شکفته میدارم
چو پستهای که کند زخم سنگ خندانش
چهار فصل بهارست عندلیبی را
که زیر بال و پر خود بود گلستانش
به راه عشق قدم را شمرده نه صائب
که هست از آبله پادیده ور بیابانش
جواب آن غزل حافظ است این صائب
که جان زندهدلان سوخت در بیابانش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش
به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 280
خوش است درد که باشد امید درمانش
دراز نیست بیابان که هست پایانش
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 329
خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.
نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور
SaadiGolestanباب سوم در فضیلت قناعتحکایتِ شمارهٔ 12
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
شراب و نقل فرو ریخته به مستانش
IraqiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 142
کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
به دیده آب نگردد ز مهر تابانش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5012
مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
که سر به مهر حباب است آب حیوانش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5013
دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
شفای خستهدلان است شیره جانش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5014
که راست تاب شکرخندههای پنهانش ؟
که شور حشر بود گرده نمکدانش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5016
Sources
Persian text source: Ganjoor

