غزل شمارهٔ 142

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش
1

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

2

بیا، که بزم طرب ساخت، خوان عشق نهاد

برای ما لب نوشین شکر افشانش

3

تبسم لب ساقی خوش است و خوشتر از آن

خرابیی که کند باز چشم فتانش

4

به یک کرشمه چنان مست کرد جان مرا

که در بهشت نیارد به هوش رضوانش

5

خوشا شراب و خوشا ساقی و خوشا بزمی

که غمزهٔ خوش ساقی بود خمستانش!

6

ازین شراب که یک قطره بیش نیست که تو

گهی حیات جهان خوانی و گهی جانش

7

ز عکس ساغر آن پرتوی است این که تو باز

همیشه نام نهی آفتاب تابانش

8

ازین شراب اگر خضر یافتی قدحی

خود التفات نبودی به آب حیوانش

9

نگشت مست به جز غمزهٔ خوش ساقی

ازان شراب که در داد لعل خندانش

10

نبود نیز به جز عکس روی او در جام

نظارگی، که بود همنشین و همخوانش

11

نظارگی به من و هم به من هویدا شد

کمال او، که به من ظاهر است برهانش

12

عجب مدار که: چشمش به من نگاه کند

برای آنکه منم در وجود انسانش

13

نگاه کرد به من، دید صورت خود را

شد آشکار ز آیینه راز پنهانش

14

عجب، چرا به عراقی سپرد امانت را؟

نبود در همه عالم کسی نگهبانش

15

مگر که راز جهان خواست آشکارا کرد

بدو سپرد امانت، که دید تاوانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 280

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایتِ شمارهٔ 12

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5012

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5013

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5014

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5015

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5016

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور