غزل شمارهٔ 5014

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
1

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

2

به خون خود نکند کشته‌اش دهن شیرین

ز بس که تشنه خون است تیغ مژگانش

3

به غیر عشق کدامین محیط خون‌خوارست

که دست، پنجه مرجان شود ز دامانش ؟

4

امید گوهر سیراب ازین محیط مدار

که غیر چین جبین نیست مد احسانش

5

نفس‌گداختگانند موج‌های سراب

که شسته‌اند ز جان دست در بیابانش

6

بساز با جگر تشنه همچو اسکندر

نظر سیاه مگردان به آب حیوانش

7

به سرمه دل شب چشم خویش روشن دار

که تیغ سینه شکافی است صبح خندانش

8

ز میر قافله عشق، رحم مدار

که پر ز یوسف مصری است چاه نسیانش

9

ز خوان چرخ فرومایه دست کوته دار

که قدر خود شکند هرکه بشکند نانش

10

به صدق هرکه برآورد دم ز دل صائب

چو صبح ،مشرق خورشید شد گریبانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 280

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایتِ شمارهٔ 12

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 142

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5012

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5013

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5015

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5016

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور