غزل شمارهٔ 5012

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
1

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

2

گل عذار تو را حاجت نگهبان نیست

که هست از عرق شرم خود نگهبانش

3

کند ز لطف بدن کار اخگر سوزان

فتد اگر گل بی‌خار در گریبانش

4

اگر چه مایده حسن را نهایت نیست

ز پاره دل خویش است رزق مهمانش

5

گل صباح،دربسته آیدش به نظر

فتاد دیده هر کس به روی خندانش

6

مرا ز پسته‌دهانی است چشم دلسوزی

که شور حشر بود گرده نمکدانش

7

به هیچ قطره باران به چشم کم منگر

که هست مخزن گوهر ز سینه‌چاکانش

8

ز لقمه حرص گدا کم نمی‌شود صائب

لب سؤال دگر می‌شود لب نانش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو بر شکست صبا زلفِ عنبرافشانش

به هر شکسته که پیوست، تازه شد جانش

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 280

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 329

خشکسالی در اسکندریّه عنانِ طاقتِ درویش از دست رفته بود، درهایِ آسمان بر زمین بسته و فریادِ اهلِ زمین به آسمان پیوسته.

نماند جانور از وحش و طَیْر و ماهی و مور

سعدیگلستانباب سوم در فضیلت قناعتحکایتِ شمارهٔ 12

صلای عشق، که ساقی ز لعل خندانش

شراب و نقل فرو ریخته به مستانش

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 142

مدار چشم مروت ز خضر و احسانش

که سر به مهر حباب است آب حیوانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5013

دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش

شفای خسته‌دلان است شیره جانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5014

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5015

که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟

که شور حشر بود گرده نمکدانش

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5016

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور