غزل شمارهٔ 1487

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
1

(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است

گردبادی که درین بادیه سرگردان است)

2

(دل رم کرده ما را به تغافل مسپار

که سبکسیرتر از سنگ کف طفلان است)

3

هر که بر عیب کسان پرده نپوشد صائب

هست صد جامه اگر بر بدنش، عریان است

4

گرد مشکل ما خونی صد دندان است

مهره عقل درین دایره سرگردان است

5

سر بی داغ، نگین خانه بی یاقوت است

دل بی آه، سفالی است که بی ریحان است

6

بید را بی ثمری پاس شکستن دارد

زان سر دار بلندست که بی سامان است

7

هر کسی دست ارادت به رکابی زده است

سر سودازدگان در قدم چوگان است

8

چون نخندد سر منصور چو گل بر سر دار؟

عیش فرش است در آن خانه که بی دربان است

9

گرد کلفت نفشاند از دل موری یک بار

زین چه حاصل که سراپای فلک دامان است؟

10

حلقه شد قامت مجنون ز گرانباری فکر

خط دیوانی زنجیر چه مشکل خوان است!

11

سبز از آبله دست شود تخم امید

مایه ابر بهاران ز کف دهقان است

12

دیده حرص ترا بال پریده نشکست

این همه نعمت الوان که بر این نه خوان است

13

بیخودی برد به جولانگه مقصود مرا

ای خوش آن خواب که مفتاح در زندان است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…