غزل شمارهٔ 1488
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
لنگر کشتی ما بال وپر طوفان است
سادگی بین که همان فکر اقامت داریم
گرچه گوی سر ما در خم نه چوگان است
می برد قامت خم رو به اجل پیران را
این کمانی است که چون تیر سبک جولان است
نیست پروای عدم دلزده هستی را
از قفس مرغ به هر جا که رود بستان است
هیچ کس ز اهل بصیرت دل ما را نشناخت
جوهری را چه گنه، گوهر ما غلطان است
دل سرگشته به کونین نمی آمیزد
گوی آماده زخم از دو سر چوگان است
تو نداری سر آزادی ازین بند گران
ورنه هر موجه این بحر بلا سوهان است
هر که در دایره پرده نشینان سخن
بی طلب پای نهد، سنگ ته دندان است
چون فلاخن که کند سنگ سبک جولانش
خواب سنگین سبب شوخی آن مژگان است
دل روشن نکند دعوی دانش صائب
عرض جوهر ندهد آینه چون رخشان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است
ماه اَز او، چَشْم گِرِفْتهست و فَلَک، لَرْزان است
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 407
برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
دود این آتش جانسوز به از ریحان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1485
زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
نفس سوختگان مغز مرا ریحان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1486
(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
گردبادی که درین بادیه سرگردان است)
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1487
خط نارسته که در لعل لب جانان است
همچو زهری است که در زیر نگین پنهان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1489
گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
هر که را می نگرم در رخ او حیران است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1490
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

