غزل شمارهٔ 1489
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خط نارسته که در لعل لب جانان است
خط نارسته که در لعل لب جانان است
همچو زهری است که در زیر نگین پنهان است
خال مشکین تو از زلف دلاویزترست
خط ریحان تو گیرنده تر از قرآن است
قفل گردیدن دریاست نظر بستن من
مژه بر هم زدنم بال وپر طوفان است
زینهار از لب خندان به دل تنگ بساز
که گشاد تو چو تیر از گره پیکان است
کار بر زنده دلان چرخ نمی سازد تنگ
پسته هر چند که در پوست بود خندان است
سبز از آبله دست شود تخم امید
گرچه ظاهر سبب نشو و نما باران است
عمر پیران کهنسال به سرعت گذرد
رو به پستی چو نهد آب، سبک جولان است
یوسف افتاد گر از مکر زلیخا در بند
مصر از جوش خریدار به من زندان است
نیست از داغ غباری به دل من صائب
نفس سوختگان مغز مرا ریحان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چَشْمِ پُرنور که مَسْتِ نَظَرِ جانان است
ماه اَز او، چَشْم گِرِفْتهست و فَلَک، لَرْزان است
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 407
برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
دود این آتش جانسوز به از ریحان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1485
زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
نفس سوختگان مغز مرا ریحان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1486
(جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
گردبادی که درین بادیه سرگردان است)
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1487
از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
لنگر کشتی ما بال وپر طوفان است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1488
گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
هر که را می نگرم در رخ او حیران است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1490
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

