غزل شمارهٔ 47
Toggle stanza 1میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
11
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
22
سرو از قمری به سر صد مشتِ خاکستر فشاند
تا به سنبل راه دادی شانهٔ شمشاد را
33
این گلِ روی عرقناکی که من دیدم ازو
دستهٔ گل میکند آیینهٔ فولاد را
44
چرخ را آرامگاهِ عافیت پنداشتم
آشیان کردم تصّور، خانهٔ صیاد را
55
گرچه بی رحم است اما بیبصیرت نیست حسن
نعلِ گلگون مینماید تیشهٔ فرهاد را
66
باز صائب عندلیبان را به شور آوردهای
بر همآوازانِ خود مپسند این بیداد را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شب به روز آمد بسی کز دل نهادی یاد را
جان ز تن آمد برون بویی ندادی باد را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 95
پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 30
باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را
باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
زنگِ زهرِ جانستان شد تیغِ این جلّاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 44
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
نیست حاجت حک و اصلاحی خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 45
ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
کس قلم داخل نمیسازد خطِ استاد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46
از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
نیست غیر از دانه آب این آسیای باد را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

