غزل شمارهٔ 5315

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انهام

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
از سواد شهر وحشت می‌کند دیوانه‌ام
1

از سواد شهر وحشت می‌کند دیوانه‌ام

می‌کشد از لفظ دامن معنی بیگانه‌ام

2

داغ دارد پاکی دامان من فانوس را

شمع را دست حمایت می‌شود پروانه‌ام

3

دل به درد آید ز عاجزنالی من سنگ را

آسیا را بازمی‌دارد ز گردش دانه‌ام

4

خانه من چون کمان پاک است از اسباب عیش

پر برآرد میهمان چون تیر در کاشانه‌ام

5

باده گلرنگ نتواند مرا سیراب کرد

می‌مکد انگشت ساقی را لب پیمانه‌ام

6

گرچه چشم نوبهار از لاله من روشن است

باده را می‌سوزد از لب‌تشنگی پیمانه‌ام

7

با خرابی‌های ظاهر باطنی دارم چو گنج

جغد باشد نیل چشم زخم در ویرانه‌ام

8

گرچه زندانی است دست خالیم در آستین

کارساز عالمی از همت مردانه‌ام

9

نیست از موج حوادث بر دلم صائب غبار

جوهر شمشیر باشد ابجد طفلانه‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام

سوختن خرمن کنید از حاصل پروانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1989

برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام

ریشه‌ها دارد چو اشک از بیقراری دانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1990

تا دچار نازکرد آن نرگس مستانه‌ام

شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1991

شور آفاق است جوشی از دل دیوانه‌ام

چون گهر در موج دریا ربشه دارد دانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1992

می‌دهد زیب عمارت از خرابی خانه‌ام

آب در آیینه دارد سیل در ویرانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1995

بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌ام

جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5314

مومنی را می‌کند آزاد از قید فرنگ

هرکه می‌سازد درین محفل ز خود بیگانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5316

نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌ام

در بهاران از زمین سر بر نیارد دانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5317

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور