غزل شمارهٔ 1992
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1شور آفاق است جوشی از دل دیوانهام
شور آفاق است جوشی از دل دیوانهام
چون گهر در موج دریا ربشه دارد دانهام
تا نگه بر خویش جنبد رنگ گرداندهست حسن
نیست بیرون وحشت شمع از پر پروانهام
شوخی نظمم صلای الفت آفاق داشت
عالمی شد آشنا از معنی بیگانهام
یک جهان حسرت لب از چاک دلم واکرده است
غیر الفت کیست تا فهمد زبان شانهام
گردبادم غافل از کیفیت حالم مباش
یادی از ساغرکشان مشرب دیوانهام
بلبل من اینقدر حسرت نوای درد کیست
پردههای گوش در خون میکشد افسانهام
خاک من انگیخت در راهت غبار اما چه سود
شرم خواهد آب کرد از وضع گستاخانهام
رنگ بنیادم نظرگاه دو عالم آفت است
سیل پروردهست اگر خاکیست در ویرانهام
کلفت دل هیچ جا آغوش الفت وانکرد
از دو عالم برد بیرون تنگی این خانهام
بر دماغم نشئهٔ مینای خودداری مبند
میدمد لغزش چو اشک از شیوهٔ مستانهام
قامتی خمکردهام، از ضعف آهی میکشم
یعنی از حسرت متاعی با کمان همخانهام
گردش رنگی در انجام نفس پر میزند
برده است از هوش چشمکهای این پیمانهام
آن قیامت مزرعم بیدل که چون ریگ روان
صد بیابان میدود از ربشه آن سو دانهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5314
از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام
میکشد از لفظ دامن معنی بیگانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5315
مومنی را میکند آزاد از قید فرنگ
هرکه میسازد درین محفل ز خود بیگانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5316
نیست از عزلت غباری بر دل دیوانهام
در بهاران از زمین سر بر نیارد دانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5317
اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
سوختن خرمن کنید از حاصل پروانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1989
برگ خودداری مجویید از دل دیوانهام
ریشهها دارد چو اشک از بیقراری دانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1990
تا دچار نازکرد آن نرگس مستانهام
شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1991
میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام
آب در آیینه دارد سیل در ویرانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1995
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

