غزل شمارهٔ 1995

Toggle stanza 1
می‌دهد زیب عمارت از خرابی خانه‌ام
1

می‌دهد زیب عمارت از خرابی خانه‌ام

آب در آیینه دارد سیل در ویرانه‌ام

2

از گداز رنگ طاقت برنمی‌آیم چو شمع

گردش چشم ‌که در خون می‌زند پیمانه‌ام

3

اینقدرها بیخود جام نگاه کیستم

گوشها میخانه شد از نعرهٔ مستانه‌ام

4

عمرها شد از مقیمان سواد وحشتم

ریخت چشم او به‌ گرد سرمه رنگ خانه‌ام

5

هرکجا روشن‌ کنند از سرو او شمع چراغ

نالهٔ قمری شود خاکستر پروانه‌ام

6

نشئهٔ سودا به این نیرنگ هم می‌بوده است

سنگ را گل می‌کند شور سر دیوانه‌ام

7

اختلاط خلق بر من تهمت الفت نبست

همچو بو در طبع رنگ از رنگها بیگانه‌ام

8

با دل قانع فراغی دارم از تشویش حرص

مور را دست تصرف ‌کوته است از دانه‌ام

9

نامهٔ احوال مجنون سر به مُهر حیرت است

جای مژگان بسته می‌گردد لب از افسانه‌ام

10

پیچ و تاب طرهٔ امواج خون بسملم

جوهر شمشیر می‌باشد زبان شانه‌ام

11

عشق در انجام الفت حسن پیدا می‌کند

شمع می‌آید برون از سوختن پروانه‌ام

12

یار شد بی‌پرده دیگر تاب خودداری که‌ راست

ای رفیقان نو بهار آمد کنون دیوانه‌ام

13

صبح بودم‌ گر سبکروحی به دادم می‌رسید

سخت جانی‌ کرد بیدل خشت این ویرانه‌ام

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌ام

جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5314

از سواد شهر وحشت می‌کند دیوانه‌ام

می‌کشد از لفظ دامن معنی بیگانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5315

مومنی را می‌کند آزاد از قید فرنگ

هرکه می‌سازد درین محفل ز خود بیگانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5316

نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌ام

در بهاران از زمین سر بر نیارد دانه‌ام

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5317

اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام

سوختن خرمن کنید از حاصل پروانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1989

برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام

ریشه‌ها دارد چو اشک از بیقراری دانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1990

تا دچار نازکرد آن نرگس مستانه‌ام

شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1991

شور آفاق است جوشی از دل دیوانه‌ام

چون گهر در موج دریا ربشه دارد دانه‌ام

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1992

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور