غزل شمارهٔ 5314
شاعر: صائب
Toggle stanza 1بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
صبر من از خارخار شوق پا بر جا نماند
ریشه از دندان موران داشت دایم دانهام
آن سیهروزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید
نور را در خواب چشم روزن کاشانهام
تا شنیدم کز ندیمان حریم خواب اوست
از ته دل تا قیامت دشمن افسانهام
من کجا و طالع برگرد سر گشتن کجا
شمع چون گل میکند گل میکند پروانهام
نیست امید برومندی ازین طالع مرا
هم مگر زنگار روزی سبز سازد دانهام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
سوختن خرمن کنید از حاصل پروانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1989
برگ خودداری مجویید از دل دیوانهام
ریشهها دارد چو اشک از بیقراری دانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1990
تا دچار نازکرد آن نرگس مستانهام
شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1991
شور آفاق است جوشی از دل دیوانهام
چون گهر در موج دریا ربشه دارد دانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1992
میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام
آب در آیینه دارد سیل در ویرانهام
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1995
از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام
میکشد از لفظ دامن معنی بیگانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5315
مومنی را میکند آزاد از قید فرنگ
هرکه میسازد درین محفل ز خود بیگانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5316
نیست از عزلت غباری بر دل دیوانهام
در بهاران از زمین سر بر نیارد دانهام
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5317
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

