غزل شمارهٔ 5315
Poet: Saib
Toggle stanza 1از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام
از سواد شهر وحشت میکند دیوانهام
میکشد از لفظ دامن معنی بیگانهام
داغ دارد پاکی دامان من فانوس را
شمع را دست حمایت میشود پروانهام
دل به درد آید ز عاجزنالی من سنگ را
آسیا را بازمیدارد ز گردش دانهام
خانه من چون کمان پاک است از اسباب عیش
پر برآرد میهمان چون تیر در کاشانهام
باده گلرنگ نتواند مرا سیراب کرد
میمکد انگشت ساقی را لب پیمانهام
گرچه چشم نوبهار از لاله من روشن است
باده را میسوزد از لبتشنگی پیمانهام
با خرابیهای ظاهر باطنی دارم چو گنج
جغد باشد نیل چشم زخم در ویرانهام
گرچه زندانی است دست خالیم در آستین
کارساز عالمی از همت مردانهام
نیست از موج حوادث بر دلم صائب غبار
جوهر شمشیر باشد ابجد طفلانهام
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانهام
سوختن خرمن کنید از حاصل پروانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1989
برگ خودداری مجویید از دل دیوانهام
ریشهها دارد چو اشک از بیقراری دانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1990
تا دچار نازکرد آن نرگس مستانهام
شوق جوشی زد که من پنداشتم میخانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1991
شور آفاق است جوشی از دل دیوانهام
چون گهر در موج دریا ربشه دارد دانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1992
میدهد زیب عمارت از خرابی خانهام
آب در آیینه دارد سیل در ویرانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1995
بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانهام
جلوه مهتاب سیلاب است در ویرانهام
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5314
مومنی را میکند آزاد از قید فرنگ
هرکه میسازد درین محفل ز خود بیگانهام
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5316
نیست از عزلت غباری بر دل دیوانهام
در بهاران از زمین سر بر نیارد دانهام
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5317
Sources
Persian text source: Ganjoor

