غزل شمارهٔ 900

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
1

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

به چشم آینه از توتیا نیامد آب

2

ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد

شود ز حلقه خط گرچه حسن پا به رکاب

3

چه آفتی تو که شمشیر آبدار بود

نظر به جلوه مستانه تو موج سراب

4

به آبداری لعل تو چشم بد مرساد!

که از نظاره او تشنه می شود سیراب

5

دل از نظاره روی تو جمع چون گردد؟

کتان رفو نپذیرد ز پرتو مهتاب

6

حجاب جلوه خورشید نیست پرده صبح

فروغ روی ترا چون کند نهفته نقاب؟

7

شود ز چین جبین بیش دلربایی حسن

چنان که از رگ تلخی است خوشگوار شراب

8

ز شعله بال سمندر ورق نگرداند

چگونه روی ترا می برآورد ز حجاب؟

9

به آه از جگر داغدار قانع شو

که دلپذیرترست از کباب، بوی کباب

10

خموش باش که از راه پوچ گویی ها

به نیم چشم زدن سر به باد داد حباب

11

مدان ز غصه مسلم گشاده رویان را

که هست صد گره از سبحه در دل محراب

12

عمارت تن خاکی به گرد خواهد رفت

چنین که قافله عمر می رود به شتاب

13

ملایمت سپر تندی حریفان است

کدو شکسته نگردد به زور باده ناب

14

شد از نماز فزون غفلت دل زاهد

چنان که جنبش گهواره است باعث خواب

15

ز هفت پرده نگردد نگاه زندانی

حجاب دیده وران نیست عالم اسباب

16

شتاب عمر ز قد دو تا زیاده شود

که هست طاق کهن تازیانه سیلاب

17

شود ز باده مرا سیر چشم و دل صائب

اگر به شبنم گل ریگ می شود سیراب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 116

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 335

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب

نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 336

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 340

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سراب

دلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم به آب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 341

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 313

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 25

مَتیٰ حَلَلْتَ بِشیراز یا نَسیمَ الصُّبْح

خُذِ الْکِتابَ وَ بَلِّغْ سَلامیَ الْأَحْباب

سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 1

زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب

عرق به روی تو جام شراب در مهتاب

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 901

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور