غزل شمارهٔ 5081
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شوخی که مرا هست تمنای وصالش
11
شوخی که مرا هست تمنای وصالش
وحشی تر از آهوی رمیده است خیالش
22
چشم و دل من تشنه حسنی است که از لطف
در آینه و آب نیفتاده مثالش
33
هر چند که گیرنده بود خون شهیدان
چون لاله بود داغدل از چهره آلش
44
گردید مه عید مرا ناخنه چشم
تا چشم من افتاد به ابروی هلالش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

