غزل شمارهٔ 1807
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1هرگه روم از خویش به سودای وصالش
11
هرگه روم از خویش به سودای وصالش
توفان کند از گرد رهم بوی خیالش
22
خواندند بهکوثر ز لب یار حدیثی
از خجلت اظهار عرقکرد زلالش
33
رنگیکه دمید از چمن وحشت امکان
بستند همان نامهٔ پرواز بهبالش
44
از کلفت آیینهٔ عشاق حذر کن
بر جلوه اثر میکند افسون ملالش
55
عمری که ز جیبش شرر خسته نخندد
بگذار که پامال کند گردش مالش
66
تحریک زبان صرفهٔ بیمغز ندارد
سررشتهٔرسواییکوس است دوالش
77
درویش همان قانع آهنگ خموشیست
همکاسهٔ چینی نتوان یافت سفالش
88
کلکی که به سر منزل معنیست عصایم
صد شمع توان ریختن از رشتهٔ نالش
99
از مکر فلک اینهمه غافل نتوان زیست
چین حسدی هست در ابروی هلالش
1010
بیدل به قفس کردهام از گلشن امکان
رنگیکه نه پرواز عیانست و نه بالش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

