غزل شمارهٔ 1806
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
11
مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
پرواز سپردند به مقراض دو بالش
22
سرگشتگی ذره ز خورشید عیان است
ای غافل حالم نظری کن به جمالش
33
در غنچهٔ دل رنگ بهار هوسی هست
ترسم که شکستن ندهد عرض کمالش
44
چون لاله به حسنی نرسد آینهٔ دل
تا داغ خیالت نشود زینت خالش
55
زین گونه که هر لحظه جمال تو به رنگیست
آیینهٔ ما چند دهد عرض مثالش
66
هرذرهکه آید به نظر برق رم ماست
عالم همه دشتیست که ماییم غزالش
77
از الفت دل نیست نفس را سر پرواز
این موج حبابیستگره در پر و بالش
88
مخملصفت اظهار قماشی که تو داری
خوابیست که تعبیر نمایی به خیالش
99
هر چند برون جستن از این باغ محالست
دامن به هوا میشکند سعی نهالش
1010
از عاجزی بیدل بیچاره چه پرسی
نقش قدمت بس بود آیینهٔ حالش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

