غزل شمارهٔ 5082
شاعر: صائب
Toggle stanza 1شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
11
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش
22
چون مور، دل خام طمع بال برآورد
تا شد زته زلف عیان دانه خالش
33
خط بر سر رعنایی شمشاد کشیده است
هر چند که بیش از الفی نیست نهالش
44
چون آینه آن کس که ز صاحب نظران شد
درکوچه و بازار بود صحبت حالش
55
در پوست نگنجد گل از اندیشه شادی
غافل که شکرخند بود صبح زوالش
66
رنگین سخن آن به که بسازد به خموشی
طاوس همان به که نبیند پروبالش
77
چون بر سر گفتار رود خامه صائب
دیوانه شود بوی گل از لطف مقالش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

