غزل شمارهٔ 5082
Toggle stanza 1شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش
چون مور، دل خام طمع بال برآورد
تا شد زته زلف عیان دانه خالش
خط بر سر رعنایی شمشاد کشیده است
هر چند که بیش از الفی نیست نهالش
چون آینه آن کس که ز صاحب نظران شد
درکوچه و بازار بود صحبت حالش
در پوست نگنجد گل از اندیشه شادی
غافل که شکرخند بود صبح زوالش
رنگین سخن آن به که بسازد به خموشی
طاوس همان به که نبیند پروبالش
چون بر سر گفتار رود خامه صائب
دیوانه شود بوی گل از لطف مقالش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
پرواز سپردند به مقراض دو بالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1806
هرگه روم از خویش به سودای وصالش
توفان کند از گرد رهم بوی خیالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1807
شوخی که مرا هست تمنای وصالش
وحشی تر از آهوی رمیده است خیالش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5081
Sources
Persian text source: Ganjoor

