غزل شمارهٔ 5081
Toggle stanza 1شوخی که مرا هست تمنای وصالش
11
شوخی که مرا هست تمنای وصالش
وحشی تر از آهوی رمیده است خیالش
22
چشم و دل من تشنه حسنی است که از لطف
در آینه و آب نیفتاده مثالش
33
هر چند که گیرنده بود خون شهیدان
چون لاله بود داغدل از چهره آلش
44
گردید مه عید مرا ناخنه چشم
تا چشم من افتاد به ابروی هلالش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
پرواز سپردند به مقراض دو بالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1806
هرگه روم از خویش به سودای وصالش
توفان کند از گرد رهم بوی خیالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1807
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5082
Sources
Persian text source: Ganjoor

