غزل شمارهٔ 5080
Toggle stanza 1آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
11
آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
از خون جگر سوختگان است شرابش
22
بیهوشیش از کاوش دل باز ندارد
چشمی که بود شوخ چو مژگان رگ خوابش
33
این لنگر تمکین که به خود حسن سپرده است
مشکل که کند حلقه خط پا به رکابش
44
از خانه به بازار صبوحی زده آید
حسنی که زآیینه بود عالم آبش
55
چشمی که شود صیقلی باده روشن
از خشت سر خم بود آماده کتابش
Sources
Persian text source: Ganjoor

