Toggle stanza 1
آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش
1

آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش

از خون جگر سوختگان است شرابش

2

بیهوشیش از کاوش دل باز ندارد

چشمی که بود شوخ چو مژگان رگ خوابش

3

این لنگر تمکین که به خود حسن سپرده است

مشکل که کند حلقه خط پا به رکابش

4

از خانه به بازار صبوحی زده آید

حسنی که زآیینه بود عالم آبش

5

چشمی که شود صیقلی باده روشن

از خشت سر خم بود آماده کتابش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور