غزل شمارهٔ 1807
Toggle stanza 1هرگه روم از خویش به سودای وصالش
هرگه روم از خویش به سودای وصالش
توفان کند از گرد رهم بوی خیالش
خواندند بهکوثر ز لب یار حدیثی
از خجلت اظهار عرقکرد زلالش
رنگیکه دمید از چمن وحشت امکان
بستند همان نامهٔ پرواز بهبالش
از کلفت آیینهٔ عشاق حذر کن
بر جلوه اثر میکند افسون ملالش
عمری که ز جیبش شرر خسته نخندد
بگذار که پامال کند گردش مالش
تحریک زبان صرفهٔ بیمغز ندارد
سررشتهٔرسواییکوس است دوالش
درویش همان قانع آهنگ خموشیست
همکاسهٔ چینی نتوان یافت سفالش
کلکی که به سر منزل معنیست عصایم
صد شمع توان ریختن از رشتهٔ نالش
از مکر فلک اینهمه غافل نتوان زیست
چین حسدی هست در ابروی هلالش
بیدل به قفس کردهام از گلشن امکان
رنگیکه نه پرواز عیانست و نه بالش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شوخی که مرا هست تمنای وصالش
وحشی تر از آهوی رمیده است خیالش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5081
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5082
مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش
پرواز سپردند به مقراض دو بالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1806
Sources
Persian text source: Ganjoor

