غزل شمارهٔ 6860

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ازی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی
1

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟

2

ز اهل درد مرا رنگ من خجل دارد

که می کند به زبان شکسته غمازی

3

شدم به چشم خود امیدوار تا شبنم

گرفت دامن خورشید از نظربازی

4

فتاده کار به سنگین دلی مرا که کند

به آه سوختگان همچو زلف خود بازی

5

به می ز طینت زاهد نرفت خشکی زهد

نبرد قرب گل از طبع خار ناسازی

6

شد از لباس خشن بیشتر رعونت نفس

ز خار و خس کند آتش فزون سرافرازی

7

ترحم است بر آن عندلیب کوته بین

که کرد موسم گل صرف آشیان سازی

8

ز خاکبازی طفلانه عمارت کرد

مرا خلاص درین روزگار، خودسازی

9

فغان که عمر گرامی مرا ز طول امل

چو عنکبوت سرآمد به ریسمان بازی

10

مده به محفل خود ره سیه زبانان را

که خامه را ید طولاست در سخنسازی

11

چو داغ لاله مرا در جگر گره شده است

هزار ناله خونین ز بی هم آوازی

12

مرا به آینه چون طوطی احتیاجی نیست

که روشن است سوادم ز سینه پردازی

13

هوای وصل هدف هست اگر ترا صائب

مکن چو تیر هوایی بلندپروازی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1885

عروس حجله طبعم که شاهد سخن است

ز آب و خاک خراسان چو دید ناسازی

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 36

اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

کنند در قدمت عاشقان سراندازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576

امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

که بار دیگرم از روی لطف بنوازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 577

تو خود به صحبت امثال ما نپردازی

نظر به حال پریشان ما نیندازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 578

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 48

رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 8

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور