غزل شمارهٔ 577

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ازی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
1
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
که بار دیگرم از روی لطف بنوازی
2
چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد
ضرورت است که با روزگار در سازی
3
جفای عشق تو بر عقل من همان مثل است
که سرگزیت به کافر همی‌دهد غازی
4
دریغ بازوی تقوا که دست رنگینت
به عقل من به سرانگشت می‌کند بازی
5
بسی مطالعه کردیم نقش عالم را
ز هر که در نظر آید به حسن ممتازی
6
هزار چون من اگر محنت و بلا بیند
تو را از آن چه که در نعمتی و در نازی
7
حدیث عشق تو پیدا نکردمی بر خلق
گر آب دیده نکردی به گریه غمازی
8
زهی سوار که صد دل به غمزه‌ای ببری
هزار صید به یک تاختن بیندازی
9
تو را چو سعدی اگر بنده‌ای بوَد چه شود
که در رکاب تو باشد غلام شیرازی
10
گرش به قهر برانی به لطف بازآید
که زر همان بود ار چند بار بگدازی
11
چو آب می‌رود این پارسی به قوت طبع
نه مرکبیست که از وی سبق برد تازی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تو خود به غمزه سراسر کرشمه و نازی

چه حاجت است که با ما کرشمه ای سازی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1885

عروس حجله طبعم که شاهد سخن است

ز آب و خاک خراسان چو دید ناسازی

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 36

مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی

به زیر تیغ کنی چند گردن افرازی؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6860

چو برقع از رخ زیبای خود براندازی

بگو نظارگیان را صلای جانبازی

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 262

اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

کنند در قدمت عاشقان سراندازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576

تو خود به صحبت امثال ما نپردازی

نظر به حال پریشان ما نیندازی

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 578

مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 48

رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 8

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور