غزل شمارهٔ 324

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ستند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند
1

ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستند

که ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند

2

چگونه می به میان آورم در این مجلس

که باده حوصله سوز است و جمله بد مستند

3

کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان

به بوی می که شنیدند شیشه ها بشکستند

4

مگو به تجربه جامی بده، که نشنیدم

که شیشه ای که شکستند باز پیوستند

5

هلاک صحبت رندان بی شر و شورم

که بوی می بشنیدند و تا ابد مستند

6

بیا به دیر مغان، آبرو مبر عرفی

که از برون و درون در به روی ما بستند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور