شمارهٔ 52 - ذکر مفاخر خان خانان

Toggle stanza 1
بیا که با دلم آن می‌کند پریشانی
1

بیا که با دلم آن می‌کند پریشانی

که غمزه تو نکردست با مسلمانی

2

زدیده رفتی و مردم همان نفس ، فریاد

که بی تو مردم وآنگه چنین بآسانی

3

کسی که تشنه لب ناز توست میداند

که موج آب حیات است چین پیشانی

4

نهشت غمزه اسلام دشمنت که دو روز

محبت تو کنم جمع با مسلمانی

5

ترحمی نکند حسن بر دلم ، گوئی

که در زمانه یوسف نبود زندانی

6

که گفت مطلع دیگر چنین نیاری گفت

که تازه سازد از این مطلع‌آفرین خوانی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی

به شوخی مژه ترسم ورق بگردانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2767

ز بسکه‌کرد قصور نگاه مژگانی

به خود شناسی ما ختم شد خدا دانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2768

ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی

مکش روانی از آب ‌گهر به غلتانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2770

مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی

دلت فسرده مبادا به خود فرومانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2775

نشد حجاب خیالم غبار جسمانی

حباب رانه ز پیراهن است عریانی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2776

ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی

هزار نکته در این کار هست تا دانی

حافظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 2 - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 123

تو آسمان منی من زمین به حیرانی

که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3048

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3076

هزار جان مقدس فدای سلطانی

که دست کفر برو برنبست پالانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3092

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور