غزل شمارهٔ 353
Toggle stanza 1افغان که بعد صد طلب و جستجوی خویش
11
افغان که بعد صد طلب و جستجوی خویش
پر خون برم ز چشمهٔ حیوان سبوی خویش
22
آزردهتر ز آبلهٔ خار دیدهام
خونابه ریزم از بن هر تار موی خویش
33
از بس که گشته پر ز غم و غصّه هر رگم
چون خوشه کرده دانه گره در گلوی خویش
44
آبم نماند در جگر از بس گریستم
دیگر به کار گریه کنم آب روی خویش
55
میسوخت کلک و دفتر اگر داشتی دلم
از گفتگوی دوست سر گفتگوی خویش
66
دست طمع چو پیش کسان کردهای دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
77
در حیرت جمال تو گم بودم ای دریغ
فرصت نشد که از تو کنم جستجوی خویش
88
عشق است و صد امید «نظیری» گناه نیست
با او بگوی یک سخن از آرزوی خویش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

