Toggle stanza 1
لطف می خون در رگ افسرده می‌آرد به جوش
1

لطف می خون در رگ افسرده می‌آرد به جوش

قول نای و چنگ طبع مرده می‌آرد به جوش

2

نرگسش هرگه که می‌بیند به سوی سنبلش

مجمع دل‌های بر هم خورده می‌آرد به جوش

3

شب به مستی پرسش مطرب ره حرفم گشود

سمع دانا نکته پرورده می‌آرد به جوش

4

نیست ما را در صلاح کار ما هیچ اختیار

پند بی‌دردان دل آزرده می‌آرد به جوش

5

قول ما صاف است در میخانه ما درد نیست

پیر ما در خُم عِنَب افشرده می‌آرد به جوش

6

سهل نبود کشتن ما کافران آگاه مباش

قتل ما در خاک خون مرده می‌آرد به جوش

7

یار چون گرم غضب گردد «نظیری» لب ببند

شکوه خوی در تاب آورده می‌آرد به جوش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور