غزل شمارهٔ 1733

Toggle stanza 1
هر شب از سودای آن زلف سیاه
1

هر شب از سودای آن زلف سیاه

بگذرانم از فلک من دود آه

2

گر کنی دعوی خوبی، می رسد

شاهدان داری دو رخ چون مهر و ماه

3

ماه را با ابرویت نسبت کنم

شرمساری چون نبینم زین گناه

4

خون چندین سوخته در گردنش

آنکه نامش کرده ای زلف سیاه

5

ملک دل ملک تو شد، ای شاه حسن

کامران بنشین به صدر بارگاه

6

خسروش خلوتگه دیدار ساخت

دیده را چون دید روشن جایگاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور