Toggle stanza 1
ای صبا، از زلف او بندی بخواه
1

ای صبا، از زلف او بندی بخواه

عاریت از لعل او قندی بخواه

2

چون لب میگون بیالاید ز می

چاشنی از لعل او قندی بخواه

3

پاره شد پیراهن جان از غمش

زان لب جان بخش پیوندی بخواه

4

ای که می گویی «قناعت کن به هجر»

رو قناعت را ز خرسندی بخواه

5

ز آتش دل دفتر صبرم بسوخت

نسخت او از خردمندی بخواه

6

نوبت وصلش اگر پیوسته نیست

گر توانی خواست یک چندی بخواه

7

هست وصلش با خداوندان بخت

خسروا، بخت از خداوندی بخواه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…